محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
مقدمه 22
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
اگر از كسى خلافى بظهور رسد بدل نگيرند و اغماض كنند . به علماى شريعت بد دعائى نبايد كرد بلكه اظهار مودت نمود و مدارا بايد فرمود و مردم را به اين طريقه به زبان خوش و اخلاق نيك دعوت كنند . جميع طوايف رسوم و آداب دنيا و آخرت را از فقر آموختهاند كتب اخلاقى كه از مشايخ مانده بر اين دعوى شاهد است . اما شيخيه خلاف ادبى بمرحوم حاجى محمد كريمخان نبايد كرد . ما مىگوئيم : ولايت على عليه السلام بنص صريح جارى است چنان كه امر خلافت رسول را بنص قائليم و كسى كه امر خلافت را بنص داند ناچار است امر ولايت را بطريقه و سلسله جارى داند دخلى بعلم و زهد و اظهار اخلاق و نماز شب و نماز جماعت و وعظ ندارد و الا ايرادى بر شيخين مىآمد كسى كه مدعى امر ولايت بدون نص باشد قشرى سنى يا ناصبى است نه ولى عارف موحد . اين اصل مطلب ما بود به طور كلى . اسم كسى را هم نبايد به زشتى برد كه فساد حيدرى و نعمتى بر پا شود ما بايد حرف خود را بزنيم چه كار به مردم داريم . صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ اشاره بصراط نعمت الله است و مغضوب و ضال از اين نعمت بىبهرهاند و داخل نتوانند شد و اگرچه بر همه تكليف است كه در اين صراط داخل باشند و به تتمه اسلام عمل كنند ولى بر اشخاصى كه مدعى امر ولايتند و ذوق معرفتى دارند بيشتر تكليف است و منافق عرفان شيطان يا دجال اكبر است . مقام تحقيق اين مطلب نيست . گر بگويم شرح آن بىحد شود . اگر كسى مدعى شود كه شماها چه دليل بر اتصال اين سلسله به امام داريد جواب اين است كه همان دليلى كه شما بر اتصال امامت داريد ، و اثبات را به طرف مدعى بيندازيد زيرا كه بر منكر هيچ مطلبى را ثابت نتوان نمود و از اين متزلزل نشويد كه بزرگان شما در كرمان نماندهاند و طريقه ضعيف شده و ديگران قوى شدهاند . اگر در همهء عالم يك نفر درويش باشد ما خلق اللّه را در پنجهء قدرت خود خمير مىبيند از آنكه بقية اللّه است هستى خود را فنا كرده به بقاى حق مطلق باقى است . اما كسانى كه مىخواهند مردم را به طريقهء خود داعى باشند خودشان نبايد خلاف طريقه كنند مثل اشخاصى كه اسم درويشى بر سر خود گذاشته از معنى فقر بىخبرند . اعتقادى هم بر اين طريقه هرگز نداشتهاند